ای‍ران‌ در راه‌ی‍اب‍ی‌

ای‍ران‌ در راه‌ی‍اب‍ی‌ ف‍ره‍ن‍گ‍ی‌ ۱۸۴۸ - ۱۸۳۴ اما چرا از سالهای ۱۸۳۴ تا ۱۸۴۸ آغازیده ام و دوره محمد شاهی [و صدرات اعظمی حاجی میرزا آقاسی] را دست گرفته ام نخست اینکه چرخه ایست ناشناخته و از یاد رفته به رغم اینکه بس مهم است و فراخور بازبینی دوره ایستکه به وصله ناجور میماند زیرا که دولت درویشان است و برآمد دگراندیشان مناسبات اجتماعی همیشگی دوران پیشین و پسین حاکم نیست تاجائی که روشنگران، از جمله بابیان را در کنار حکومت می بینم و مالکان، مجتهدان و شاهزادگان و نیز دولتهای اروپائی را در پیکار با حکومتـ از متن کتاب


About the Author: هما ناطق

Homa Nategh was an Iranian historian, Professor of History at Tehran University A specialist in the contemporary history of Iran, she resided in Paris, France until her death She was active during Iran's 1979 revolution.



10 thoughts on “ای‍ران‌ در راه‌ی‍اب‍ی‌ ف‍ره‍ن‍گ‍ی‌ ۱۸۴۸ - ۱۸۳۴

  1. peiman-mir5 rezakhani peiman-mir5 rezakhani says:

    ‎دوستانِ گرانقدر، این کتاب از چهار بخشِ کلی و سیزده فصل تشکیل شده است و نویسنده سرکار خانمِ <هما ناطق>، از اسناد و نامه ها و کتبِ تاریخی مربوط به دورهٔ قاجار بهره برده و تاریخ 1834 میلادی تا 1848 را بسیار تأمل برانگیز بیان نموده است
    ‎در زیر چکیده ای از جالبِ توجه ترین مطالب کتاب را برایِ شما تاریخ دوستانِ ایرانی، مینویسم
    --------------------------------------------
    ‎حاج میرزا آقاسی، از آنجایی که در میانِ درویشان و صوفیان، تعلیم یافته بود... از زمانی که محمد شاه کودک بود، وی را با آداب درویشان بزرگ کرد و لذا محمد شاه کم میخورد و کهنه میپوشید و از حاج میرزا آقاسی آموخته بود که به دینداران و ملّایان و مجتهدان، اعتماد نکند
    ‎محمد شاه، تربیتِ درویش را با اندکی فرنگی مآبی در آمیخت.. سپس به جنگِ مخالفانِ اصلاحات و مخالفانِ دگراندیشی و آزاد اندیشان رفت... بدینسان به علتِ عدمِ تفاهمِ صدراعظم آقاسی با آخوندها و ملّایان و بخاطرِ حمایت از دگر اندیشان و استواری حکومتِ عارفانهٔ خویش، بر علیهِ پیشوایِ دین، حجت الاسلام محمدباقر شفتی، لشکرکشی کرد .. که این کار در ایران بی سایقه بود
    ‎در سالِ 1839 میلادی بود که محمدشاه و حاجی میرزا آقاسی، بر <سید باقرِ شفتی>، سرآمدِ مجتهدانِ اصفهان تاخت.... به گفتهٔ <کنت دو سرسی> سفیر فرانسه که در آن تاریخ شاهدِ پیکار بود، تا آن زمان رسم نبود که اقتدارِ ملّایان را به زیرِ پرسش برند و تا آن روز هیچکس جرأت نکرده بود به این اقتدار، دست درازی کند... به ویژه اینکه ملّا شفتی، پیشوایِ روحانیون بود و اصفهان پایتختِ روحانیت بود.... در گزارش ها آمده است که: صدراعظم حاجی میرزا آقاسی، از ملّایان بیزار است و از هر فرصتی بهره میجوید تا آنها را خاکسار نماید و عرف را به جایِ شریعت، بنشاند
    ‎ملّایان در اصفهان و دیگر شهرها و در پی سیاستِ خاقانی و محافظه کاریِ عباس میرزا، به قدرتی دست یافته بودند که سدّ راهِ حکومت بود و در همه چیز دخالت میکردند.... آخوندها و ملّایان با همهٔ دشمنانِ بیرونی ایران، از انگلیس ها گرفته تا شاهزادگانِ رقیب و دولتمردانِ ناخرسند، کنار آمدند و با آنها متحد شدند تا بلکه هرچه زودتر بساطِ درویشان را در ایران، برچینند.... محمد شاه، پس از تاجگذاری، هنوز به تهران نرسیده بود که ملّایان به بهانهٔ گرانیِ نان، مردمِ ساده لوح را به دنبالِ خود کشاندند و به اعتراض برآمدند... محمدشاه نیز یکی از ملّایان را که سرکردهٔ شورش بود، در تبریز به دار آویخت
    ‎پس از آن مخالفت ها و کثافت کاری ها و کارشکنی هایِ ملّایان همچون همیشه ادامه یافت و امام جمعهٔ اصفهان، آقا سید مهدی، فتوا داد که نان و آب را بر یهودیان قطع کنند... امّا محمدشاه آن فتوایِ غیر انسانی را طرد کرد ... مجتهدِ بیخرد و حیوان، به اعتراض، چند روز در حرم عبدالعظیم بست نشست و سرانجام به هلاکت رسید
    ‎سید باقرِ شفتیِ حرام زاده، از ثروتمندانِ آن زمان بود و با غارتِ جان و مالِ مردم، بیش از دوهزار باب دکان و چهارصد کاروانسرا در ایران داشت .. تعداد زیادی اراذل و اوباش و چاقوکش داشت که مردم را غارت کرده و مالیات میگرفتند... او با سفیرِ انگلیس علیه حکومت متحد شد و همراه با روحانیون دیگر فتوا داد که لشکرکشی محمدشاه به هرات خطا است.. و اینچنین بود که هرات را دودستی به انگلیس ها هدیه داد
    ‎محمدشاه به اصفهان حمله کرد و شفتی دستور داد تا اراذل و اوباش آماده باشند و دروازه ها را بستند... محمدشاه با توپ دروازه ها را باز نمود و شفتی همچون موش پنهان شد و افرادش گریختند... مجتهد حرام زاده همچون مار به گوشه ای رفته بود و پسرش به همراه امام جمعهٔ اصفهان دستگیر و تبعید شدند
    ‎میرزا آقاسی، دیوانخانه ای برپا کرد... مردم دسته دسته آمدند و آنچه از غارت و کشتارِ این مجتهدِ و عاملانِ کثیفش دیده بودند و کشیده بودند را باز گفتند... حتی زنان با بی پروایی و شجاعت، پرده از جنایت ها و تجاوزهایی که شفتی و ملّایانِ با آنها کرده بودند، برداشته و جنایت های دهشناکی را رو کردند.... رنجیدگان و مردمِ بیچاره که به آنها ستم رفته بود، به جانِ لوطیان و اراذل و اوباشِ ملّا شفتی و امام جمعه، افتادند و خون ها ریختند و انتقام ها کشیدند... آنگاه نوبت به موقوفات و زمینهایی رسید که شفتی و دیگر آخوند ها به زور از مردم گرفته بودند.. محمد شاه تمامِ مال و زمینها را از شفتی حرامی و یارانش پس گرفت و مردم بسیار شادی و پایکوبی کردند
    ------------------------------------------
    ‎امیدوارم این ریویو مفید بوده باشه
    ‎<پیروز باشید و ایرانی>


Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *